تبليغاتX
جنس 2ووم
 

كجاي اين دنياي بزرگ ايستاده اي؟....

گاهي اوقات كه چيزي براي گفتن و نوشتن نداري  به خودت مي پيچي، ذهنت خاليست، دستت خالي، قلبت خالي و انگار زندگي هم تو خالي است، بلند شو، كجاي اين دنياي بزرگ هستي؟

هر جا هستي دستت را بالا بگير و جمله اي براي معرفي خودت بگو....

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 16:24 توسط ملیحه ابراهیمی |

 

عرق ...ورق ..... زرورق

 

چندیست روزگارمان این است، عرق....ورق....زرورق.... پرسه زدن بر سنگفرش خیابان های خلوت و ذهن های خالی و عشق های یواشکی و شبانه های دزدکی......

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 12:15 توسط ملیحه ابراهیمی |

روز خبرنگار

 

مي نويسم ..... پس هستم

 

 

صبح با دويدن آغاز مي شود، تكاپوي نايستادن، نوشتن، گريستن بر رنج مردم و خنديدن بر شاديهايشان، همين قدر مي توانم، آنقدر كه هر شب كوله بار نوشته ها و ننوشته هايم خواب هاي شبانه ام باشد....آه اين گزارش دير شد، خبر ديروزمان چقدر خوب بود، كاش اين سوژه را هم كار كنم....

 

مي نويسي، مي نويسم، تند تند بر صفحه كاغذي روزنامه، برگ مجازي سايت؛ و يا موج هايي كه تصوير مي شوند... شايد فارغ از رنج ها و دغدغه هاي خودت، و هر روز طنين اين جمله در تو تكرار مي شود "مي نويسم...، پس هستم"

 

و بارش باران تيز نگاهت بر تن گاه خسته و گاهي پرشور  اين اجتماع است كه تو را اميدوار مي كند، كنكاشي كه شايد دردي از مردم دوا كند.

 

بايست، راست قامت  از فراز مشكلات با قلمي كه هيچ كسي را ياراي ايستادگي در مقابلش نيست، اي حضور پر تكاپو و پر شورت آرامش بخش دل رنج كشيدگان، با تو تصويرها قوت مي گيرد، اي تصوير وقايع، اي خبرنگار.

 

مرداد است، آفتاب تن تابان خود را بيش از پيش به رخ مردمان مي كشد و گرم مي كندم بيش از هر روز ديگر، هفدهم، امروز او – مردي كه خود هر روز نگارنده وقايع تلخ و شيرين بود – در خبر هزاران روزنامه نگار، تصوير هزاران شبكه خبري و بر صفحه مجازي هزاران خبرگزاري نگاشته شد:"خبرنگار ايرنا، محمود صارمي در افغانستان به شهادت رسيد"

 

و تو هر روز با گشتن در هزارتوي اين اجتماع، نگريستن به اين مردم، نگاشتن نيازها، رنج ها، احساسات و فراز و فرودهاي زندگيشان نام شهداي اين عرصه را زنده مي داري، تكرار نام توست كه در همه تكرار مي شود، خبرنگار.

 

"باشد كه از قلم به دار آويزندت  اي خبرنگار"

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:54 توسط ملیحه ابراهیمی |

 

 

یادداشتی بر آقا یا خانم علوی

نمی دانم کجای مطالبم مغایر با اصول حرفه ای خبرنگاری در این دنیای قمر در عقرب خبر در ایران است.

اما، شما به دل نگیر برادررر! هذیانی بیش نیست، باشد که هذیان های ذهن شما به مذاق دیگران خوش آید، پس آدرستان را بدهید و جسارت نظر دادن در حضور دیگران را داشته باشید.

"املای ننوشته غلط ندارد،برادررر"

نظر خصوصی جناب علوی برای من:

سرکار خانم ملیحه ابراهیمی
با سلام
مطلب شما مغایر با اصول حرفه ای خبرنگاری و وبلاگ نویسی می باشد. لذا شایسته است ضمن حذف این مطلب از وبلاگتان برای بار دیگر اقدام به درج مطالب سیاسی نفرمایید.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 12:35 توسط ملیحه ابراهیمی |

بيچاره ملت ايران

 

"كوكوي دوشب مانده... از آن ما، كلفتي پرونده...از ان ما، دولت شرمنده... از آن ما، ملي پوش بازنده....از ان ما"

 

"بي برقي و بي گازي .... از آن ما، بي آبي و بي خوابي ... از آن ما، وعده هاي تو خالي ... از آن ما، چاههاي نفت خالي... از ان ما، خنده هاي پوشالي ... از آن ما، شكم هاي خالي... از آن ما، پياده روهاي طولاني... از آن ما"

 

"پول هاي بادآورده... از آن تو، ملت خنگ و لوده... از آن تو، نفت هاي تو چاه مانده .... از آن تو، شلوارهاي چند جيبه... از ان تو، سخنراني هاي چند سال مانده... از ان تو، مردان از همه جا رانده... از ان تو، سر و ريخت تو گل مانده ... از ان تو، انتخابات آينده ... از آن تو"

 

زمستان گاز نداريم، مردم از سرما يخ مي زنن و چند دست چند دست لباس، مي پوششن اما از صادرات گاز به كشورهاي همسايه اونم با قيمت ارزون چيزي كم نمي شه.

تابستون برق نداريم و مردم تو گرما بخار پز مي شن و نبايد دم بزنن كه چي "باباااااا كشور داره خودكفا مي شه، خفه شين"

نمي دونم رييس جمهور و مردانش امروز چه بر سر ملت مي آورند كه فردا مي فهميم،

 

"ديگ هنوز داره مي جوشه، بگذار جوشيدن تمام بشه، وقتي درش و برداريم بوش بلند مي

شه و معلوم مي شه سر سگ مي جشيده يا كله گوسفند"

 

حكايت دولت نهم هم همينه.

 

سهميه بندي سوخت، جيره بندي آب، برق، گاز، گراني و ... اينها ارمغان دولت نهم است براي ملت ايران، حال بايد در انتظار فردا بود كه ببينيم چه دست گل ديگري در انتظارمان است، آيا مي گويند:"بميريد، چون ديگر هيچ چيز ندارد كه ..."

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 15:35 توسط ملیحه ابراهیمی |

تزريق بدبيني به ادما!

 

 

"اونايي كه كتاب زياد مي خونن از بقه خطرناكترن"

 

 

با اين نظر موافقيد؟ موافق نيستيد؟ حالا اين مطلب و بخونين.

به نظر من اونايي كه كتاب زياد مي خونن مي تونن خطرناكترين آدم باشن، نمي شه به راحتي اونا رو شناخت و در برخورد و رابطه باهاشون بايد هميشه حواست جمع باشه.

حالا اگه اين كتاب ها رمان هم باشه كه ديگه بدتر، در كوچكترين مقياس، هر كتاب تجربه ي شخصي يه آدمه و اگه آدمي صد تا كتاب بخونه يعني از صد تا تجربه شخصي آدم ها خبر داره، خوردن، خوابيدن، سكس، عقايد شخصي و نظراتشون در مورد مسايل مختلف، و بعد مي تونه از اونها به نفع خودش و شايد ضرر ديگران استفاده كنه، حتي مي تونه نظرات اونها رو بدزده و به اسم خودش به خورد افراد بده، " خيلي جالبه نه!!!!، تا حالا فكر كردين خودمون هم بعضي اوقات اين كار و كرديم؟!"، "نه ديگه انكااااااااار نكن".

آره، براي همين اونايي كه كتاب مي خونن با آدم هايي زيادي در موقعيت هاي مختلف آشنا شدن، پس مي تونن به راحتي در طول زندگيشون از اين همه مسير و راه حل كه در اختيارشون گذاشته شده تقليد، سوء استفاده، استفاده و يا هر چي اسمشو بذاريم كنن؛ و اينجوري ي كه خب از بقيه تو روابط بين فردي و شناخت خصوصيات اخلاق واقعي شون، خطرناكترند.

چون اينجور آدم ها كمتر خودشونن،و كمتر ماهيت واقعيشون رو تمام و كمال رو مي كنن، اصلا نيازي نيست اين كار و بكنن، شايد در برخي موارد قدرت تحليلشون هم بالا بره و به راحتي آب خوردن.....

خلاصه يادتون باشه، اونايي كه خيلي كتاب مي خونن رو نمي شه به راحتي شناخت و هميشه بايد در هراس باشيد كه ايا اين خود واقعيشه؟؟؟؟؟؟

 

 

خب حالا ديدن، روش فكر كنن.

 

 "هميشه نظرات آدما در طول زمان تغيير مي كنه، پس امكان داره نظر منم مثل بقيه در طول زمان تغيير كنه، اما اين اعتقاد من در زمان نگارش اين مطلبه، فقط همين."

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 15:32 توسط ملیحه ابراهیمی |