تبليغاتX
جنس 2ووم

 

بخاطر غم زيباي فيلم old boy

 

خيلي وقته كه تو كتابا، تو فيلما تجربه هاي ريز و درشت ديگران دنبالش مي گردم، مي بينم، جستجو مي كنم، دقيق مي شم، اما نتيجه نداره .....

هميشه متفاوته و هميشه به يه چيز ختم مي شه ، حتي اونايي هم كه به غم ختم نميشه حتما بعدن ميشه حالا چون زمان فيلم كم بوده يا كتابه بقيه زندگي رو ننوشته....

نمي دونم به هر حال ميشه غمگين ميشه، دلگير ميشه، دلتنگ ميشه، ابري ميشه،باروني ميشه و ...

اصلا دوست داشتن غمگينه نمي دونم چرا؟! اما مي دونم يه غمي يهو مي ره تو دل آدم بعضي وقتا كوچيكه و هر روز بزرگ و بزرگتر ميشه و به خودت ميايي و مي بيني هميشه دلتنگي.... شادي داره، شلوغي داره اما غمش فكر كنم بعضي وقتا زياده و وقتای کمی كمتر ...

 و اين دوست داشتن لعنتي توي فيلم  old boy چقدر غمگينه غمگينه غمگينه غمگينه، اونقدر توي صحنه اي كه تقريبا آخراي فيلم بود و برادره مي ره تو آسانسور و لحظات آخر خودكشي خواهرش رو يادآوري مي كنه ( كه از نظر من يكي از برداشت هاي طلايي فيلمه) گريه كردم گريه كردم گريه كردم و دوست داشتم كه هزاران بار.....

  old boy يه فيلم متفاوته و بسيار قوي، بازي ها فوق العاده و سوژه در عين نادر بودن بسيار واقعي و قابل باور، نگاهي متفاوت به عشق و دوست داشتن.

و تصويري از زندگي هايي كه گاهي آدم را براي خودش هم دلتنگ مي كند... دلتنگهِ دلتنگهِ دلتنگ.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 10:33 توسط ملیحه ابراهیمی |

 

روزگار عجیبی ایست

نمی دانم به کجا می رویم، اما به هر کجا که می رویم جهنم یا بهشت، قهقرا یا اوج، به لجنزار یا .... خدایا ما را با آنانی که بویی از انسانیت نبرده اند همسفر نکن.....

این مطلب را بخوانید

http://glassagency.persianblog.ir/

+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 9:47 توسط ملیحه ابراهیمی |

 

Sms: كي ببينمت؟

جواب: همين الان همين امروز(اما هرگزsend  نمي شود)

Sms: چرا جواب نمي دي؟ ديگه دوستم نداري؟

جواب: دلم گرفته از تو اما دوستت دارم (اما هرگزsend  نمي شود)

Sms: ببخشيد، اگه ناراحتت كردم.

جواب: اي بابا، فقط يه كمي ناراحت شدم اما نمي دونم چم شده كه اينجوري رفتار مي كنم؟! (اما هرگزsend  نمي شود)

Sms: خب باشه، حالا كه جواب نمي دي خداحافظ.

جواب: نه نه نه، من ناراحت نيستم، فقط اين دست لعنتی براي نوشتن جواب ياريم نمي كند، دلم مي خواهد، دوستت دارم،اما چرا اينطور سرد مي شوم؟ نمي دانم! (اما هرگزsend  نمي شود)

 

 

+ نوشته شده در شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:11 توسط ملیحه ابراهیمی |

 

كارامل شبانه

 اينقدر شبها با ديدن فيلم هاي مختلف خودم را در زندگي هاي ديگران غرق مي كنم كه گاهي يادم نمي ماند كجا هستم؟ و با چه كساني زندگي مي كنم؟

 انگار زندگي كردن در ايران بدون مهم بودن نظر ديگران شده يه آرزو. آرزوي آسوده زندگي كردن، بي قيد و شرط .

 منظورم از آزاد زندگي كردن تو ايران به آزادي انديشه در زمينه سياسي، فعاليت دانشجويي، فعال زنان و .... بر نمي گرده، منظور اون بخش از زندگي شخصيه تويه كه به اجتماع هم جسته گريخته گره خورده و همه ما اااااي هر روز و يا هر از گاهي بهش فكر مي كنيم، موضوعي فراتر از آزادي هاي معمول فعلي، خط قرمزهايي كه شايد هميشه در فيلم هاي آمريكايي و اروپايي شكستنشان را مي بينيم.

 البته انگار اين تنها دغدغه ما ايراني ها نيست، با كمي زياد و كم دغدغه خيلي از كشورهاي مسلمان هرچند متفاوت مثل لبناني ها هم است، كشوري كه بيلبوردهاي بزرگ تبليغات لباس زير زنانه در خيابان هايش نصب شده و مي تواني لباس هايي به طول تنها چند وجب بپوشي هم مردمانش درگير يكسري مشكلات و از نظر من ناهنجاريهاي اجتماعي هستند و پليسش به صحبت هاي شبانه دختر و پسري در اتومبيل گير مي دهد و آن را بي حيايي مي داند!

 فيلم "كارامل" نگاهي زنانه به بخش زنانه ی  گوشه اي از جامعه لبنان دارد و خداييش چقدر زيبا به تصوير كشيده احساسات زنانه و نگراني هايشان را، حتي تو كه يك زن ايراني هستي نيز همين گونه در اين گوشه دنيا مي انديشي و زندگي مي كني با كمي بيشتر يا كمتر.

 و در مقابل اين فيلم همين ديشب من لععععععنتي فيلم prime با معنی آغاز، بهار جوانی، با بازي خوب اوما ترومن را ديدم، فيلمي كه در كنار كارامل مي شود جمع اضداد و تفاوت هاي دو جامعه و مشغوليات ذهني آدم هاي اين دو جامعه  را نشان مي دهد،

 آنها از كجا و كي به اين آسودگي خيال رسيدند؟! حتي اگر در ذهنشان بزرگترين اشتباه شكل بگيرد، اگر آن كار را دوست داشته باشند، دغدغه ناچيزي برايشان ايجاد مي شود.....

 اين دو فيلم را نگاه كنيد بعد به زندگي خودمان و خواسته هايمان هم نگاه كنيد و درون خودتان قضارت كنيد كه دوست داشتيد آزادي عمل كدام جامعه را مي داشتيد؟؟

حتما نيازي نيست آنگونه زندگي كنيم، مهم اين است كه آزاد باشيم كه چگونه زندگي كنيم و بعد انتخاب كنيم.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 10:7 توسط ملیحه ابراهیمی |